دروغ های مادرم
داستان من از زمان تولّدم شروع میشود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهیدست و هیچگاه غذا به اندازهء کافی نداشتیم. ادامه مطلب »
داستان من از زمان تولّدم شروع میشود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهیدست و هیچگاه غذا به اندازهء کافی نداشتیم. ادامه مطلب »
شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد. مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند:
او با خط بچگانه نوشته بود: ادامه مطلب »
مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجرهشان نشست. ادامه مطلب »
چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. ادامه مطلب »
پسر از پدرش میپرسد: “پدر، با من ماراتن را میدوی؟” و پدر با وجود اینکه عارضه قلبی دارد موافقت میکند. ادامه مطلب »
از ابو سعید ابوالخیر سئوال کردند : این حسن شهرت را از کجا آوردی ؟ ادامه مطلب »
روزی حضرت موسی در خلوت خویش از خدایش سئوال میکند : آیا کسی هست که با من وارد بهشت گردد؟ ادامه مطلب »
نظرات شما
یلدا: فوق العاده جذاب بود.
یلدا: درسته هیچ چیز برای خدا غیرممکن نیست.باید…
mehrnoosh: man vaghan ashege saite shomam har vaght az…
mohammaf: با تشكر از شما اقاي عباس ظریفیان…
mohammaf: گفتم تو چرا دوتر از خواب وسرابي…