خرداد ۳۰

دخترک تا پیرمرد به اندازۀ یک نفر فاصله داشت، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی. ادامه مطلب »

Share/Save/Bookmark

خرداد ۳۰

مادر ای والاترین رویا ی عشق

مادر ای دلوا پس فردای عشق

ادامه مطلب »

Share/Save/Bookmark

خرداد ۳۰

اگر صاحب  قدرت  پیشگویی باشم و آگاه باشم بر تمام اسرار و بر تمامی دانشها، اگر ایمانم چنان کامل باشد، تا آنجا که کوه ها را جابه جا کنم و عشق نداشته باشم، هیچم، ادامه مطلب »

Share/Save/Bookmark

خرداد ۲۹

بارش زیادی سنگین بود و سربالایی سخت. دانه گندم روی شانه های نازکش سنگینی می کرد. نفس نفس میزد. اما کسی صدای نفس هایش را نمی شنید، کسی او را نمی دید. دانه روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد. ادامه مطلب »

Share/Save/Bookmark

خرداد ۲۹

او خوشبخت بود. چون هیچ سؤالی نداشت. اما روزی سؤالی به سراغش آمد. و از آن پس خوشبختی دیگر، چیزی کوچک بود. ادامه مطلب »

Share/Save/Bookmark

خرداد ۲۹

نفس که می کشم، با من نفس می کشد. قدم که برمی دارم، قدم برمی دارد. اما وقتی که می خوابم، بیدار می ماند تا خوابهایم را تماشا کند…. ادامه مطلب »

Share/Save/Bookmark

خرداد ۲۹

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، ادامه مطلب »

Share/Save/Bookmark

خرداد ۱۸

عقاب وقتی می‌خواهد به ارتفاع بالاتری صعود کند، در لبه‌ی یک صخره، به انتظار یک اتفاق می‌نشیند! ادامه مطلب »

Share/Save/Bookmark

خرداد ۱۸

دو روستایی می خواستند برای یافتن شغل به شهر بروند.

یکی از آن ها  می خواست یه شانگهای برود و دیگری به پکن. ادامه مطلب »

Share/Save/Bookmark

خرداد ۱۳

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد آمده است. ادامه مطلب »

Share/Save/Bookmark

Free counter and web stats